احمد مجد الاسلام كرمانى

92

سفرنامه كلات ( فارسى )

را از تخت بتخته كشانيد و دوره سلطنت مظفر الدين شاه پادشاه حاليه رسيد و چون اين پادشاه باالطبع مايل بآدم كشتن نبود حسن فطرت او باعث رواج كلمه تمدن و ترتيب و مطالبه قانون اساسى در ايران شد و اگرچه در به دو جلوس او ميرزا آقا خان كرمانى و شيخ احمد كرمانى و ميرزا حسن خان « 1 » را در تبريز كشتند و اين

--> - ميرزا رضا را از طهران بكرمان عودت داده زمان مراجعت بكرمان به همان وضع پايتخت حركت مىكرد يعنى متكلم ميشد بكلماتى كه احدى از اهل كرمان جرات تكلم بدان را نداشت يعنى ميگفت چرا قبول ظلم ميكنيد و چرا بدون جهت مال و عرض خود را از دست ميدهيد جمع شويد و نگذاريد حاكم شما را سوار شود نگذاريد اموالتان را غارت كند ديگر ميگفت در تهران كه پايتخت است مردم ميگويند ، ميشنوند با شاه ملاقات ميكنند پادشاه انسانيست مثل شما بعرايض متظلمين رسيدگى مىكند ديوانخانه عدليه دارد و آنچه حكومت يا اجزاء او بخواهند مال مردم را ببرند حق ندارند حاكم بايد ماليات بگيرد و نظم مملكت را بدهد ، حاكم حق ندارد دختران رعيت را به زور ببرد و ضمنا آن مذاكرات با تبعيت و تقليد سيد جمال الدين باعث شد كه ميرزا رضا را گرفته چندى او را در حبس نگاهداشتند تا اينكه علماء كرمان از او توسط كردند و او را از حبس نجات دادند اين دفعه ميرزا رضا بعنوان تظلم روانه تهران شده در تهران آنچه تظلم نمود كسى بداد او نرسيد بلكه نايب السلطنه كامران ميرزا برحسب خواهش آقا بالا خان معين يعنى نظام كه در اين اواخر وكيل الدوله و بالاخره سردار افخم شده بود ميرزا رضا را بحبس انداخت آقا بالا خان معين نظام براى خوش آمد حاكم كرمان كه ميرزا رضا از او متشكى بود اين بيچاره را عقبه ميكرد تا اينكه اين اواخر او را بمبحس قزوين فرستاد با جناب حاج سياح و حاج ميرزا احمد كرمانى و چند نفر ديگر و مدت بيست و دو ماه در زندان قزوين و چندى هم در انبار شاهى با نهايت سختى محبوس بودند در سفر دوم مرحوم سيد جمال الدين ارادتى بهتر از اول بآنمرحوم پيدا كرد و پس از نفى سيد جمال الدين و رفتن باسلامبول ميرزا رضا هم از حبس رها شد رفت باسلامبول و چون خدمت سيد رسيد تظلمات خود را بطريق عجز و لابه اظهار داشت مرحوم سيد در جوابش گفت مىبايست كه قبول ظلم نكنى اينكلام در ميرزا رضا مؤثر افتاد و عرض كرد همين قدر رفع كسالتم بشود انتقام خود را ميكشم و پس از رفع خستگى مراجعت كرد بطهران و در حضرت عبد العظيم در بالاخانه كه ميان صحن و مدرسه است منزل گرفته و بشغل جراحى خود را معرفى نمود تا در روز 17 ماه ذى القعده سال 1313 ناصر الدين شاه را از پاى درآورد . « تاريخ بيدارى ايرانيان صفحه 75 - 76 » ( 1 ) محمد على ميرزا وليعهد علاوه بر جنايات بيشمارى كه مرتكب شد در شهر تبريز كه پس از پايتخت هميشه چشم و چراغ ايران بود سه تن از آزاديخواهان كشور بنامهاى شيخ احمد روحى خبير الملك و ميرزا آقا خان كرمانى را باتهام بابيگرى سر بريد ، روحى و ميرزا آقا خان هريك در -